مرتضى مطهرى
88
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
طبيعتى نيست ، بايد قائل شويم كه در متن طبيعت شعور و ادراك كافى وجود دارد . اين هم يك مطلبى نيست كه كسى بتواند به اين زوديها قبول كند كه در متن طبيعت ، در خود طبيعت ، [ شعور و ادراك كافى وجود دارد ] ، همان طبيعت بىجان كه به طبيعت جاندار منتهى مىشود ، همان چيزى كه پس از آنكه علم ، طبيعت را تحليل مىكند منتهى به آن مىشود - اسمش را ماده مىگذارد ، انرژى مىگذارد ، آن چيزى كه براى اين دو اصل و مبدأ است - شاعر و مدرك است . اين هم يك چيزى نيست كه كسى بتواند به اين زوديها بگويد . من در خلال آن جلسه و اين جلسه يك كتاب ديگرى از همين نويسندهء محترم مطالعه كردم ، چون شنيده بودم كه آن كتاب با اين كتاب اختلاف نظر دارد . خوشبختانه اين جور يافتم كه تنها صحبت اختلاف نظر نيست بلكه به كلى مبانى اين كتاب با مبانى كتاب اوّل مغاير است و خيلى از مطالبش كه عين حقيقت است و بسيارى از مطالبش هم نزديك [ به حقيقت ] است . كتابى است به نام ذرهء بىانتها ، اين كتاب ذرهء بىانتها عنوانش « ردّ بر راه طى شده » نيست اما حقيقتش ردّ بر راه طى شده است . راجع به خصوص توحيد در اين كتاب بحثى نشده ولى تمام اصولى كه در باب مبدأ و معاد در آن كتاب راه طى شده به اصطلاح طى شده است ، در اين كتاب خلاف آن است و روح و ريشهاش اين است : راه طى شده خواسته است تمام عالم ، تمام حوادث حتى مبدأ و معاد را به تعبير خود اين كتاب ذرهء بىانتها روى دو عنصر ماده و انرژى توجيه كند . كتاب ذرهء بىانتها تازه مىگويد اين دو عنصر كافى نيست ، ما حتما بايد عنصر سومى در كار جهان دخالت بدهيم ( اين عنصر سوم همان چيزى است كه راه طى شده اساسش بر انكار آن است ) و چون عنصر سوم را دخالت داده است ، هم نظرش دربارهء انسان با آنچه در راه طى شده آمده است تفاوت كرده يعنى روح را قبول كرده است در صورت انكار روح ، و هم معاد را به شكل ديگرى قبول كرده است غير از آن شكل پر از اشكال و ايرادى كه در راه طى شده و در چند كتاب ديگر به آن شكل وجود دارد . به هر حال اين نظمى كه در اينجا قائل مىشويم و مىگوييم ، اين است و اين نظم آن چيزى نيست كه مبناى علوم بر آن است . اين يك مسألهاى است كه از نظر اروپاييها هميشه دو مكتب مخالف يكديگر وجود داشته است و آن اين است كه آيا اصل علّيت غايى را بايد در جهان قبول كنيم يا اينكه نبايد قبول كنيم يعنى از نظر علم امروز اين را ديگر ما نمىتوانيم صد در صد امر مسلّمى بدانيم ، بلكه يك امر استدلالى